وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 6 مرتبه

یه تولد سه نفره و مختصر و دریایی

تور کشتی خیلی خیلی خوب بود

کشتی آکواریوم

شهر زیر زمینی کاریز

میگه : مامان همه ژستها نباید مثل هم باشه که....

معراج به ماهی که ماهیگیر گرفته بود نون میداد تانمیره

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 6 مرتبه

رنگ زدن تخم مرغ آقا معراج

تیپ آقا معراج در نوروز 94

آقا معراج در حال نواختن سنتور مامانی

دهم فروردین در برج میلاد

معراج در باغ و وحش ارم

چشم تو چشم شدن با شیر چه مزه ای داره ؟؟؟؟

معراج میگه :مامان من لباس بابایی رو میپوشم هر کی عید دیدنی اومد فکر کنه من بابا مجتبی هستم

13بدر 94درباغ آقاجون

13بدر94

سبزه گره زدن

سبزه گره زدن

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 6 مرتبه

93.10

کاردستی معراج

معراج برای اتاقش دوربین نصب کرده(از دستگیره در آویزونه)

معراج روز 28فروردین با بابایی رفت شرکت که ببینه ماشین چه جوری درست میشه

هفت سین شرکت بابایی

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 7 مرتبه

 تبریک روز مادر, در سوگ مادر

میدونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی ..
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ..
ولی چند لحظه بعد ...
شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم

 

مادر عزیزم همیشه در قلب منی



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 39 مرتبه

دردناک ترین اتاق زندگی ، نبود مادرم

 

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا مادر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

 

معراج عزیزم،

در تاریخ 1393.11.09عزیز عصمت مهربون رفت پیش خدا.



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 38 مرتبه

اولین شکلی که با خمیر بازیت درست کردی

اولین نقاشی خودت که بتنهایی کشیدی

این روزها عاشق مرد عنکبوتی ،بت من ، بن تن،لاکپشتهای نینجا هستی

شهادت امام رضا ،امامزاده زکریا

 

شب چله امسال به سادگی گذشت ،به حرمت رحلت پیغمبر

این روزها خیلی حرفای قشنگی میزنی مثلا: مامانی چراغ خونه ما تویی

مامانی پیشم باشی آرومم

داستانهای باورنکردنی کوسه و ... خیلی تعریف میکنی البته تو خیالات خودت.

اطلاعات عمومی بالایی داری مثلا باکره زمین آشنایی،قاره هارو میشناسی، ترکیب رنگها رو بلدی ، چراغ راهنمایی رانندگی ، پرچم ایران . بلدی نیمرو درست کنی و خیلی چیزهای دیگه که الان عجله دارم وبیشتر نمیتونم نام ببرم .

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 39 مرتبه

سلامی دوباره از همه دوستانم که منتظر مابودند عذر خواهی میکنم .

اولین روزهای پاییز رو به چالو س سفر کردیم البته همراه با خاله فاطمه و خانواده ی عزیزش و عزیز و باباجون.  تو این سفر معراج گلم خیلی اذیت کرد. اولین مسافرتی بود که انقد اذیت میکرد.

البته این عکس برای روز قبل از سفر بود که باکمک آقا معراج یه کاردستی خوشگل درست کردیم.

سد کرج

 

طبیعت به رنگ پاییز

به هیچ کدوم از حلزونها رحم نکردی،همه رو جمع میکردی تو فرغونت و بعد آب و مایع ظرفشویی رو میریختی سرشون....

شما از این قایق خوشت اومد .آقای ماهیگیر مهربون گذاش شما سواربشی

عاشق شن بازی کنار دریا هستی

از وقتی که از شمال اومدیم همش به من وبابایی میگی: شماها مثل دریا هستین ، شماها مثل دریا قشنگین

 

قربون پسر با احساس خودم برم
 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 65 مرتبه

بدون شرح



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 62 مرتبه

در حال آماده شدن برای گردش در یک روز پاییزی

 

خرید لباسهای پاییزی در روزهای پاییزی



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 51 مرتبه

پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را
با تمام منفذهای پوستم
لمس می کنم
وچشمانم همه جا
نقش دیدگان تورا جستجو می کند
پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم
زردو نارنجی می شوم و
با باد تا افقی که چشمانت
درآن درخشیدن گرفت
پیش می روم
و مقابلت به رقص درمی آیم
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهایی که از پاییز گذشته
تا به امروز
همواره عاشقت بوده ام
پاییز که می شود
بی قراری هایم را در باغچه کوچکی
می کارم و آرام آرام
قطره های باران را
که روزهاست در دامنم جمع کردم
به باغچه می نوشانم
میدانم تا آخر پاییز
تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد
و با اولین برف زمستان
به بار خواهد نشست
پاییز که می شود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آنکه بدانی چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
وپاییز امسال....
عشق جنس دیگری دارد و
معشوق خواستنی تر است...
کاش می دانستی!


 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 50 مرتبه

بعد از تعزیه معراج جو گیر شده بود

مراسم حلیم پختن در خانه ی آقاجون

مراسم شام غریبان امام حسین

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 61 مرتبه

 

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 51 مرتبه

معراج جون تازگیا هر چی میبینه که دور ریختنیه میگه : مامان بیا کاردستی درست کنیم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 56 مرتبه

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 مهر 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 63 مرتبه



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد