وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني
تاريخ : دوشنبه 6 مرداد 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 3 مرتبه

 

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
التماس دعا

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 7 مرتبه

ای صبا گر بگذری از کوی مهرافشان دوست دوست ما را گو سلامی ، دل همیشه تنگ اوست.

شعر تابستان,شعرتابستان,تابستان شعر

شاخه ها دائم عبادت ميكنند
خالق خود را اطاعت ميكنند
قصه اي زيباست ،مرگ و زندگي
فصلها آن را حكايت ميكنند
مرگ را هر ساله از جان ميخرند
عاشقي ، تا بي نهايت ميكنند
در پي هم فصلها در يك صف اند
نظم را گويي رعايت ميكنند
فصل تابستان هواي چشمه هاست
برگها آنجا طهارت ميكنند
هر زمستان شاخه ها بي برگ و بار
صبر را گويي حكايت ميكنند
چون خزان وقت هبوط برگهاست
شاخه ها گاهي شكايت ميكنند
مهر ،محراب دعا و بندگي است
عاشقان، آنجا زيارت ميكنند
دلبري زيباست ،بانوي بهار
فصلها بر او حسادت ميكنند
شاخه ها با گردش چرخ فصول
عشـــق را گويي روايت ميكنند

سلامی دوباره به همه عزیزانی که به ما طف میکنند و جویای ما هستن و کسانی که میان و میرن ولی ما بیخبریم، خلاصه روزایی رو که گذشت  رو با هم مرور میکنیم.

خرداد ماه بود که باخاله فاطمه و خانواده اش راهی کردستان شدیم و سفر 4روزه داشتیم که خیلی خوش گذش البته عکسهای خوبی نتونستم بگیرم به خاطر سرمای هوا و ...

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا
واسه من ابد بریدن میون حصار باغا
آخه این صورت زشتو کی به من داده خدایا
آدمارو دوست ندارم، عاشق شمام کلاغا

 

همراه با خانواده خاله فاطمه


روزای تابستانی

یک روز که خیلی درس داشتم  پسر نازو قشنگم رو دیدم که ایستاده  کنار ظرفشویی و ظرف میشوره . گفتم مممععععررررااااججججج چه کار میکنی ؟ گفت : آخه شما خسته بودی دارم ظرف میشورم . 

خیلی با معرفت و مهربونه پسر گلم

اینم جرثقیل خیالی پسرم که خودش درست میکنه.

میگه : مامانی جونم من جنگجو شدم

بخند ،به خاطر خدا بخند      سایه لبخند تو آفتاب من است      بتاب ، رشد میکنم جوانه میزنم   ببار ، تازه میشوم میوه میدهم   بخند ،به خاطر خدا بخند              بمان ، زنده میشوم. 

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 7 تير 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 11 مرتبه

 

خدا گوید:
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم، تو ای والاترین مهمان دنیایم، بدان آغوش من باز است، شروع کن! یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش با من
استشمام رایحه دل انگیز رمضان، گوارای وجودتان؛ التماس دعا

 

رمضان است و من محتاج دعايم,زعمق دل دعايي كن برايم,اگر امشب به معشوقت رسيدي,خدارا درميان اشك ديدي,كمي هم نزد او يادي زما كن.كمي هم جاي ما او را صداكن,بگو يارب فلاني روسياهست,دو دستش خالي و غرق گناه است,بگو يا رب تويي درياي جوشان,در اين شب رحمتت بر وي بنوشان،التماس دعا



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 15 مرتبه
ماه رجب خداحافظ ، و سلام ماه شعبان ،
سلام بر مواليد بي نظير تو ،سلام بر مهدي ،
سلام بر حسين ،سلام بر زينت عبادت کنندگان و سلام بر عباس .

سرآغاز تو ابالفضل است ، باب ورود به حريم حسين ،
و نهضتي که به دست فرزندش ادامه يافت ،
تا به دست مهدي رسيد !!

کليد غفران ماه رمضان تويي ، و پله کان عروج در مهماني الهي .
سلام بر اسرار تو که سر الاسرار عالم است .
مناجات امير مؤمنان را در شبهاي تو شنيده ام ،
از راز و نياز علي در شبهايت بزرگي تو را فهميدم ،


علي خدا را به تو قسم ميداد ، کسي که همه عالم
در شب قدر خدا را به او قسم ميدهند . الهي بعليٍ !!


بالهاي مهربانيت را براي من بگشا ،
بگذار زير پرو بال تو آرام بگيرم ، ماه شعبان !


اينجا سرد است ، تاريک است ، و من از تارکي مي ترسم ،
ماه شعبان ، بتاب ، بتاب بر يخهاي زمستانيمان ،


ماه شعبان ! اينجا کوير است ، تشنه ايم ، تشنه خدا ، پس ببار ،
ببار به زمينهاي خشک ساليمان ، ما را براي شب قدري بهتر ،
مهماني زيباتر ، آماده تر کن !

چه زيباست مهماني الهي ، بعضي از اول رجب مهمانند ،
برخي با تو آغاز کرده اند ، و برخي با رمضان ،
خوشا به حال آناني که سه ماه مهمان خدايند .

عيد فطر براي رمضانيان زيباست ،
براي شعبانيان زيباتر و براي رجبيون وصف ناشدني !

رجب که از دستمان رفت ،تو برايمان نور افشاني کن ،
خوش آمدي ، سلام ماه شعبان .
  بنازم ماه شعبان را که با شادی قرین باشد
در او میلاد عباس و حسین و ساجدین باشد
به نیمه چون رشد شعبان مهش تابنده تر گردد
چرا که چشم زهرا روشن از روی پسرگردد
 
 
 
 


موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 خرداد 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 19 مرتبه

 

یکی دو بار که حرف از سینما و تئاتر بود شما نازگلم میگفتی : سینما کجاست ؟ تئاتر چیه؟

از اونجایی که طاقت سینما رفتن رو نداری ، پس با هم رفتیم تئاتر .

خیلی خوب بود خیلی بهت خوش گذشت ، خیلی خوشت اومد

 

نیمی از خرید تابستانی معراج

 

معراج عاشق باغ رفتن و  ماسه بازی کردنه

 

چند روز پیش دوست بابایی عمو سعید و خانومش از اصفهان آمده بودند منزل ما و ما یکی از اون روزها برای تفریح بیرون رفتیم و شما هم کلی آب بازی کردی و عکس انداختی

گفتی : مامان این درخته گناه داره بریم تو رودخونه اِکاریمش(بکاریمش)

اینم ژستهای ماندگار شما

 

میگی : مامان سرباز شدم باید اینجوری اُکونما

الهی قربونت برم تازگیا عاشق باغبونها شدی و میگی : میخوام بزرگ شدم باغبون اِشم

البته هر شغل جدیدی که یاد میگیری یه مدتی بهش توجه میکنی و گیر میدی

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 23 مرتبه

 

 

 

مهر را روشنی از روی تو افروختن است

ماه را حسن ز رخسار تو آموختن است

گُل به پیش گُل رخسار تو ای رشک بِهشت

همچو خاری است که شایسته آن سوختن است



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 25 مرتبه

ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین
ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین
کن نظر از روی لطف، به تمام پدران
روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان

لطیف ترین یاس های سپید را در میان حریری هفت رنگ از ابریشم می پیچم و آن دسته گل را به غنچه هایی ازگل سرخ وزین كرده و تقدیمت می كنم .من به تو دل دادم و به چشمان تو خندیدم . به تو پیوستم و تا ابد و تا همیشه دوستت دارم . روز مرد را با یك دنیا عشق به تو تبریك می گویم . همسرم دوستت دارم

 

ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمیبینمت
ببخش تمام نادانی ها و نفهمی هایم را
اعتراض ودرشتی هایم را
وهرآنچه را که آزارت داد
دستانت را می بوسم و پیشانیت را
که چراغ راهم زندگیم بودی و هستی و خواهی بود
خاک پایت هستم تا هست و نیست،هست
به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم میکنم.

پدر عزیزم روزت مبارک

 

مردان عزیزم:

همسرم ، پسرم ، پدرم ، پدرهمسرم، برادرهای عزیزم ،  روزتان مبارک

 

به همین خاطر حرف مرد کوچولومونو گوش کردیم و به انتخاب آقا معراج به رودخونه رفتیم



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 24 مرتبه

چند وقتی بود که شما ناز پرم بهانه اسب و اسب سواری رو گرفته بودی بنابر این تصمیم گرفتیم جمعه بریم باغ بهمن پسر عمه و شمارو سوار اسب کنیم.ولی شما ترسیدی و تنهایی سوار نشدی

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 28 مرتبه

کوچکتر که بودیم ایمانمان بزرگتر بود
بادبادک می ساختم و نمیترسیدیم که باد نباشد

چند روز پیش در شهر جشنواره بادبادکها برگزار شو و از اونجایی که می دونستم شما گل پسرم دوست داری ماهم رفتیم.

خیلی خوشت اومد کلی خندیدی و بازی کردی/.

 

بعد از کلی بازی و خوش گذرونی به پیشنهاد شما برای شام رفتیم کافی شاپ پسر خاله.

و شما بیشتر از همیشه پیتزای مورد علاقه ات رو خوردی

کاش من هم مثل تو پسر نازم با یک پیتزا خوردن به تمام شادیهایم میرسیدم.پسر عزیزم امیدوارم همیشه از ته دل شاد و خندان باشی.

خوبی بادبادک اینه که
میدونه زندگیش فقط به یه نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می رقصه و می خنده



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 27 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 44 مرتبه

تنت قدمگاه آغاز بودنم شد

 

 

 

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

 

 

 

مادر یعنی زندگی 
مادر یعنی عشق 
مادر یعنی مهر 
مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه 
با خنده هات می خنده 
مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر...
لبخندت ، زندگی میکنه 
مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت
و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...
مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو 
میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی 
مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح 
بالا سرت می شینه و نگرانه 
مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم 
با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم 
مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مریض بشه یا پیر
بشه چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه 
مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...
مادر یعنی همه زندگی ... 

 

 

یه بار یکی بهم گفت:
میخوای دنیارو داشته باشی؟!!
گفتم: دنیا توو دستامه وقتی:
لبخند مادرم جلو چشامه...
صدای مادرم توو گوشمه...
دستای مادرم پناهمه

 

روز مادر رو تبریک میگم به : مادرم و مادر همسرم و تمام مامانی هایی که میشناسم.

خواهر جونم : به مناسبت روز زن ، روز شما هم مبارک.

 

 

می گویند مادران همواره گوشی برای شنیدن ، چشمی برای دیدن و قلبی برای احساس کردن فرزندان خود دارند.

بنابراین

  سلام مادرم.

می دانم که با هیچ بیانی نمی توان قدرت زیبایی و عظمت عشق مادری را تشریح نمود اما کلمه ی مادر یعنی استراحت برای خسته از راه، امید و انرژی برای ناامید ، و خورشید برای فرد غمگین.

هیچ وقت فراموش نمی کنم که  هر وقت زمین می خوردم بلندم میکردی ، هر وقت گریه می کردم آرامم می نمودی ، هر زمانی که بدنم در اثر برخورد با جایی به دردمی افتاد ، تو آن نقطه ی درد را برای شفای زودتر می بوسیدی ، در تمام مراحل رشدم می خندیدی و اشک شادی می ریختی ...

مادرم فقـــط تو می توانستی اینکار را بکنی، فقــــط تـــو مـــادر عزیزم.

مادرم ، تو آمیزه ای از عشق ، نگرانی ، شوق ، خستگی و مهربانی هستی

مادر خوبم ؛ از تو سپاسگزارم که همیشه در زمان گرفتاری و مشکلاتم در کنارم حاضر بودی . و در زمان شکست ، یـــک کلمه ی امیدوار کننده ی تو بود که از هر دعای پس از موفقیت برای من با ارزش تر بود.

در هر عبور دشوار ، تو با تمام وجود خود ، پُلی محکم و مطمئن برای این گذار به خاطر من ساختی.

و من همیشه قدردان تو هستم که با تشویق ها و مساعدت هایت سعی کردی مرا در جهت پیدا کردن راه زندگیم کمک نمایی.

مادرم میخواهم دستانم را برای مدتی در دستانت بگیری ولی قلبم را برای همیشه احساس کنی.

و حالا می خواهم همه بدانند که مادر من زیباترین زنی است که دیده ام .

مادرجان ؛

 امیدوارم بتوانم محبت های تو را جبران کنم و در راهی پیش بروم که خیر و صلاحم در آن است و باعث شادمانیت بشوم.

 

با سپاس از تمام ثانیه ها، دقیقه ها ، ساعت ها ، روزها، شب ها ، هفته ها ، ماه ها و سال هایی که برای من صرف کرده و پشت سر گذاشته اید تا بدین مرحله برسم.

امیدوارم کمی ها و کاستی های مرا به بزرگی خود ببخشید و بر تمام نامهربانی های من قلم عفو بکشید.

از خدا برایتان دلی شاد ، لبی خندان ، تنی سالم و فکری آسوده و زندگی ای سرشار از خوشبختی و سعادت و عاقبت بخیری آرزومندم.



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 35 مرتبه

باسلام ، خیلی از دوستام پیام گذاشته بودن که : پس عکسها چیشددد؟؟؟؟؟   

با عرض معذرت : بالاخره دوربین به دستم رسید و در زیر مشاهده خواهید کرد.

 

 

شب بعد از تولد خاله محدثه ، ما و خانواده خاله زهرا (دوستای مامانی) رو برای شام دعوت کرد . شما افتاده بودی بین دو دختر و چه کار که نمیکردی گاه با باران بازی میکردی و گاه هم با یسنی رو هم میریختین و کلی هم شیطونی و به هم ریخته کردین.

 

معراج و ژستهایش با تک درخت تنها

 

این هفته معراج با بابایی به باغمون رفت و در آبیاری به درختها کمک کرد . گفتم پسرم نرو خسته میشی .

گفت : من میخوام باغبون بشم درختهارو آب بدم خسته نمیشم

 

قربون مغز متفکرت

گفتی : مامان بیا ببین ماشینام رفتن بالای تپه مثل اونایی که تو تلویزیون نشون میده



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 21 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 53 مرتبه

 

مجتبای عزیزم :

لبخند زدی و آسمان آبی شد شب های قشنگ فروردین مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تابی شد

 

در سپیده دم عشق کسی متولد شدکه صدایش آرام تر از نسیم

نگاهش زیباتر از خورشیددلش پاک تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب

و آن تو بودی بهانه قشنگم برای زندگی

 

روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی می شوی که با تو دنیا برایش زیباتر است!
بهانه ی آرامشم بودنت مبارک...

همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است

چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای فقط در قالب یک انسان

فقط ساده می توانم بگویم دوستت دارم



 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 49 مرتبه

 

بیستم فروردین ماه روز بسیار زیبایی ست برای من. تولد بهترین همسر دنیا مجتبی جونم ، و تک پسر خوشگلم ،معراج جونم

روز بسیار خاطره انگیز و زیبایی  و  شما پسر نازم هم پا به این دنیا گذاشتی در یک روز بارانی و بسیار دل انگیز و مصادف بود با روز تولد حضرت زینب دخت حضرت  فاطمه زهرا .

بسیار بسیار روز خوبی بود با اومدنت پسر عزیزم ، دنیا به ما لبخند زد کائنات به بودنت کنار ما حسادت کرد  زندگی رنگ دیگری گرفت  هر چی بگم بازم کمه زبانم بسیار قاصر است از گفتنش و تنها باید مادر باشی و فهمید که من چی میگم ...   

مَردبزرگم(مجتبی جان) مَرد کوچکم(پسرم) با بودن در کنار شما حس خوشبختی دارم

خداوندا به خاطر این دونعمت بزرگ بسیار سپاسگذارم

امید وارم تا 120 سال دیگه شاد و خوش و سلامت باشید عزیزانم.(البته در کنار من )

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ تبریک تولد♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


به همین مناسبت روز یکشنبه 17 فروردین ماه بابایی پیشنهاد داد برای شام بریم بیرون من هم از فرصت استفاده کردم و صبح رفتم یه کیک سفارش دادم و بردم به رستوران پسر خاله تا با یه تیر دو نشون بزنیم

ظهر هو با عزیز و بابا جون و عزیزو آقا جون هماهنگ کردم که برای شام بیان اونجا (ساعت 19.30)وقتی ما رفتیم اونجا بقیه هم اومدن(البته ما با عزیزو باباجون رفتیم) مجتبی وقتی بابا و مامانش رو دید جا خورد و کلی غافلگیر شد و بعد همگی که نشستیم و یه دفعه آهنگ تولد مبارک پخش شد نگاه عجیبی به من انداخت و و بعد یکی ار کارکنان اونجا که کیک رو آورد دیگه غافلگیریش تکمیله تکمیل شد ولی شادی و تعجب تو چهره مجتبی قاطی شده بود و آدم تشخیص نمیداد تعجب کرده یا خوشحاله دور هم نشستیم اول کیک و چایی خوردیم و بعد کمی حرف و صحبت و حرف از معراج و شیرین زبونیهای معراج و بعد هم پیتزای معروف پسرخاله رو میل نمودیم .

جای همه خالی خیلی خیلی خوش گذشت.

واقعا برای من که به یاد ماندنی بود.

امیدوارم همیشه همه خوش و سلامت و شاد باشن.

البته دیشب شام خونه خاله محدثه بودیم دوربین رو اونجا جا گذاشتم در اسرع وقت که دوربین به دستم رسید عکسها رو برای دوستای عزیزم میزارم



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 38 مرتبه

 

20فروردین سال ۱۳90 یه فرشته کوچولوی مهربون به دنیا اومدو با اومدنش زندگی ما رنگارنگ شد 

3ساله که الان همه دنیای ماست ، پسرم سالروز میلادت را تبریک میگویم  

معراج عزیزم:

خوشگلم، روز تولد تو ، روز تولد تمام شادی های عالم است

و امروز سالروز شاد شدن من به خاطر وجود دوباره توست

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست

با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای

من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه بودنت را شکر می گویم

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد، شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت
امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم.

تمام دقايق مانده از عمرم به همراه زيبا ترين بوسه های عاشقانه
هديه اي براي روز تولد تو

در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک
در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت میکنم
و با بوسه ای عاشقانه بودنت راجشن میگیرم

ای زیبا ترین ترانه ی هستی. بدان که شب میلادت. برایم ارمغان خوبی ها وزیبایی هاست. پس ای سر کرده ی خوبی ها   دوستت داریم...

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدنت بودندو با آمدنت آسمان و زمین را برايم بهشت كردي

آن روز خورشید شادمانه‏ترین طلوعش را کرد و دنیا رنگ دیگری شد،

قلبها یمان به مناسبت آمدنت خوشامد گفتند فرشته های آسمانی از زمینی شدنت غمین شدند

و تو آن شبنم عشقی که با آمدنت به روزگار تیره و تارم رنگ مهر و وفا بخشیدی دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی بود، سرشار از عشق و محبت کردی !نازنیم ! زیباترینم حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار 

 ! بار سپاس می گویم

تولدت بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست داشته باشم زیرا فصل خوشحالی فرشتگان ، روز تولد توست.

 امروز به تو فکر میکنم به زمانی که چشم گشودی و آغوش زمان ضربان قلبش را با تو یکی نمود
دنیایم با تو آغاز شد

 وقتی به دنیا آمدی خداوند با تمام عظمتش به زمین لبخند زد

و بهار را به یمن حضورت به ما بخشید

لمس بودنت مبارک

الهی جاده زندگیت هموار، آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 17 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 58 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد