وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني
وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني
تاريخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 15 مرتبه

آقا معراج من حدود سه ماهی است که ساعت رو بطور کامل یاد گرفته 

حروف الفبا رو که خیلیوقت پیش بلد بود ولی تابستان گذشته نوشتن حروف الفبا رو هم یادگرفت

تا 30اعداد رو به خوبی مینویسه و تا100 میشماره هم از 1تا 100 و هم اینکه از 100 تا 1

بهت تبریک میگم پسر باهوشم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 21 مرتبه

فصل مهر ، فصل رويش جوانه های اميد، فصل خواندن و نوشتن، از راه رسيد، فصل مهر ، فصل آشنايی با خدا، فصل خوشه چينی ستاره ها، فصل همكلاسيهای ديروز و هم نيمكتی های امروز، از راه رسيد.
امروز زنگ آگاهی به صدا در می آيد و پرچم دانش برافراشته می شود، درب گلستان معرفت گشوده می شود و صدای جنب و جوش و شور و هياهوی بچه ها، فضای مدرسه را پر می كند.
ياسمن ها از قصّه های ديروز می گويند و معلمين درس امروز می دهند و كبوتران وجود را به پرواز در می آورند، تا به دانش آموزان درس خوب زيستن را بياموزند.
و سخنی با تو دارم اي معلم، آن گاه كه بر گوهر وجود، آيه ی مهر مي نشانی ... نور در گلدان انديشه ام می نگاری ... جوهر وجود را با آيات الهی به شفافيت شبنم دل مي نمايی ... صف‍حه ی سفيد ذهنم را با كلامت قلم مي زنی ... در گوشم آهنگ مهر مي خوانی ... دستانم را با ساختن بنای زندگی آشنا مي سازی .... با نگاهت شالوده ی وجودم را شكل مي دهی و بر رسايی ها و نارسايی هايش صيقل مي كشی.

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
 
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم.

 

پسرم لباسهایش را پوشید و بوسه ایی برگونه ام زد و رفت ... و این اولین روز رفتن به پیش دبستانی او بود...

و نمیدانم اشکهایم باید از روی دوری باشد یا خوشحالی...پسرم بزرگ شده است و دیگه مثل قبل وابستگی به من نداره و این یعنی استقلال....

پسرم بزرگ میشود و در مقابل چشممان قد میکشد..خداراسپاس میگویم که لایق این موهبت هستم.

مادری زیباترین حس دنیاست

معراج به تئاتر پاییزه میرود



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 مهر 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 21 مرتبه

 

بزرگ مرد من ... پسر عزیزم ، معراج جونم تابستانی که گذشت مامان زیاد حالم خوب نبو و نتونستم به وبت سر بزنم و با اوضاعی که داشتیم شما پسرم خیلی خوب با من و بابا مدارا کردی و بسیار برای ما دلگرمی بودی... و همچنین با همه روزای سختی که داشتیم شما پیشرفت خیلی خوبی کردی ازجمله اینکه.... حروف الفبا رو به خوبی یاد گرفتی ، ساعت رو کاملا یاد گرفتی ، نوشتن اعداد رو تا سی یاد گرفتی و همه اینا به لطف خدا و به کوشش خودت بود ..... 

امیدوارم که همیشه خداوند مهربون بهترینها رو برات رقم بز

 

معراج در پیست سوارکاری

 

معراج عاشقه پیتزاست

 

بدون شرح

بدون شرح

 

معراج و بچه ها

عزیز دلم در تابستان گذشته دوتا از دندانهایش خراب شده بود.و با صبوری کامل با دندانپزشک همکاری کرد.

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 خرداد 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 32 مرتبه



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 خرداد 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 33 مرتبه

 

جشن پایان سال معراج در مهد کودک



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 خرداد 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 29 مرتبه



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 خرداد 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 32 مرتبه



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 فروردين 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 41 مرتبه

تخت جمشید

باغ ارم

شاهچراغ

دروازه قرآن

معدن نمک

خلیج فارس



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 فروردين 1395 | نویسنده : مامانی
بازدید : 34 مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 10 اسفند 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 43 مرتبه

یک روز آفتابی زمستانی و گل بازی بچه ها



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 بهمن 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 41 مرتبه

معراج خیلی قشنگ اسمش رو مینویسه

 

ماشین آتش نشانی

 

اینم که فوق العاده است

 

اینم تیپ معراج موقع خروج از مهدکودک

 

زمستون امسال زیر کرسی چه مزه ایی داشت

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 بهمن 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 64 مرتبه

تولد هلیا

تولد رهام

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 بهمن 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 47 مرتبه

پارک دلفین ها

راستی ....  معراج به آرایشگاه میرود

سرزمین عجایب

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 بهمن 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 36 مرتبه

معراج و یسنی و باران

سالگرد عقد مامان و بابا

معراج در لباس بابایی

معراج این روزها لباس بابا رو میپوشه

خوش تیپ کوچولوی ما

برف در آخرین روزهای پاییز

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 آبان 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 71 مرتبه

 

حریق خزان بود...

همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد

درختان همه دود پیچان به تاراج باد

و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد

و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد

من از جنگل شعله ها می گذشتم

غبار غروب به روی درختان فرو می نشست

و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت

و سر در پی برگ ها می گذاشت...

 

قدم زدن در یک روز پاییزی

فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد

و برگی که دشنام می داد

و برگی که پیغام گنگی به لب داشت

لبریز می کرد،



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد