وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني
تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 2 مرتبه

چه بنویسم از این غمها

دلم خسته ست از این دنیا

از این دنیای وا نفصا

از آوارش که ریخته بر سر ما

چه بنویسم که عمریست در پی غمها روانم

روانم در پی غمها و راه خود نمی دانم

نه از شب می نویسم نه از روزهای تکراری

نه از ماها نه سالهای بیزاری

چه بنویسم از :

مکرر ها مرارتها

شرارتها مصیبتها

از آدمهای دل سنگی

تهی از هر محبتها

از دفتر خاطراتی که

ندارد یک صفحه از قشنگیها

مرا نای نوشتن نیست

 

چه بنویسم از این غمها

از این عصیان انسانها

به پایان میرسم آخر

در این بن بست طوفانها



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 2 مرتبه

معراج و آیسا در گندم زارها

 

گردش در یک روز بهاری

معراج در انجام کارها به مامانی کمک میکنه

 

معراج میگه این کره زمینه ... اینجایی که درخته جنگله و اونجایی که سبز رنگه دریاست

این هم لانه مارهای معراج



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 خرداد 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 8 مرتبه

مهدي جان !

روا بود که گريبان ز حجر تو پاره کنم ...

دلم هواي تو کرده بگو چه چاره کنم ...

اللهم عجل لوليک الفرج

تا کسي رخ ننمايد ز کسي دل نبرد

دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود

اللهم عجل لوليک الفرج

نیستی ببینی ،که عید دیگه بی رنگ شده

نیستی ببینی ، که دارم ،از غم دوریت میسوزم

نیستی ببینی ،که از این آدمکا دل بریدم

نیستی ببینی ،که زندگی بی تو حرومه

نیستی ببینی ،که  دیگه پاکی دنیا تمومه

نیستی ببینی ،که دارم حسرت مهرت میخورم

نیستی ببینی ،که نمیتونم خوب ببینم

نیستی ببینی ،که دلم داره با غصه میمیره

نیستی ببینی ،که عید دیگه بی رنگ شده



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 خرداد 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

 عدد های زیر رو آقا معراج خودش به تنهایی نوشته .

پسر گلم ساعت رو یاد گرفته . البته نه دقیق .  مثلا : ساعت 2:40 دقیقه رو میگه : عقربه کوچیکه بین 2و3 و عقربه بزرگه روی8

بازم خیلی خوبه ...نه ...

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 خرداد 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 10 مرتبه

البته با خاله محدثه و خاله زهرا و خانواده محترمشون رفتیم

معراج و یسنی و باران

شما بچه ها هم تا تونستین شلوغی کردین

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 6 خرداد 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 11 مرتبه

اینجـــــا

غروبـــــــــــ

سنگ تمام میگذارد برای

دل تنگـــــــی هایــــم

حوصله ام برفی ست

با یک عالمه قندیل دلتنگی

از گوشه های دلم آویزان

آهای

کافی ست

کمی ها کنی که آب شوم....

 

چقدر نوازش دست های مهربانت خوب است

چقدر نگاه چشمهای مهربانت خوب است

و من دلم برای همه چیزهای خوب تنگ میشود …

 

عجب وفایی داره این دلتنگی !

تنهاش که میذاری میری تو جمع و کلی می گی و می خندی

بعد که از همه جدا شدی از کنج تاریکی میاد بیرون

وایمیسته بغل دستت و دست گرمشو میذاره رو شونت

برمیگرده در گوشت میگه : خوبی رفیق ؟ بازم خودمم و خودت !

 

کاش به جای دلم گلویم تنگ می شد

هوا نمی رسید و خلاص …

کاش چشمانت اینجا بود        شبم را خوش            روزم را بخیر میکرد

مامانی عزیزم همیشه به یادت هستم.

کاش فقط امروز نگاهت را داشتم

خدایا کاش فقط یک بار دیگر

آغوشش را داشتم

 

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 6 خرداد 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

 چند وقتی بود که با بابایی تصمیم گرفته بودیم که شما رو به مهد بفرستیم . بعد از کلی تحقیق مهد تاتی رو انتخاب کردیم . و الان شما حدود یک ماهه که میری مهد کودک... پسر گلم انشااله روزی برسه که به تحصیلات عالیه برسی...

معراج و کاردستی های مهد

آرزو م اینه که همیشه موفق باشی   بهترینم...



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 6 خرداد 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 11 مرتبه

به مناسبت تعطیلات رجبیه با خاله محدثه (دوسته خوبم )و خانوادش دوروز  تو باغ آقاجون موندیم.شما و یسنی تا تونستین شیطونی و خاک بازی کردین.

آغاز نهمین سالگرد ازدواجمان مبارک باشه ....

به این مناسبت مجتبای عزیزم تدارک کیک و آقا معراج هم ترتیب شمعها رو داد..

از وقتي با هميم روزها و روزها گذشته چه تلخ چه شيرين معبود را شاكرم كه در تلخيها كنارم بودي و در شاديها را به كامم شيرين تر كردي
عزيز لحظه هاي بيقراريم آغاز نهمین سالگرد ازدواجمان مبارك
...



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

یه تولد سه نفره و مختصر و دریایی

تور کشتی خیلی خیلی خوب بود

کشتی آکواریوم

شهر زیر زمینی کاریز

میگه : مامان همه ژستها نباید مثل هم باشه که....

معراج به ماهی که ماهیگیر گرفته بود نون میداد تانمیره

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

رنگ زدن تخم مرغ آقا معراج

تیپ آقا معراج در نوروز 94

آقا معراج در حال نواختن سنتور مامانی

دهم فروردین در برج میلاد

معراج در باغ و وحش ارم

چشم تو چشم شدن با شیر چه مزه ای داره ؟؟؟؟

معراج میگه :مامان من لباس بابایی رو میپوشم هر کی عید دیدنی اومد فکر کنه من بابا مجتبی هستم

13بدر 94درباغ آقاجون

13بدر94

سبزه گره زدن

سبزه گره زدن

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

93.10

کاردستی معراج

معراج برای اتاقش دوربین نصب کرده(از دستگیره در آویزونه)

معراج روز 28فروردین با بابایی رفت شرکت که ببینه ماشین چه جوری درست میشه

هفت سین شرکت بابایی

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 14 مرتبه

 تبریک روز مادر, در سوگ مادر

میدونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی ..
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ..
ولی چند لحظه بعد ...
شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم

 

مادر عزیزم همیشه در قلب منی



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 49 مرتبه

دردناک ترین اتاق زندگی ، نبود مادرم

 

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا مادر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

 

معراج عزیزم،

در تاریخ 1393.11.09عزیز عصمت مهربون رفت پیش خدا.



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 44 مرتبه

اولین شکلی که با خمیر بازیت درست کردی

اولین نقاشی خودت که بتنهایی کشیدی

این روزها عاشق مرد عنکبوتی ،بت من ، بن تن،لاکپشتهای نینجا هستی

شهادت امام رضا ،امامزاده زکریا

 

شب چله امسال به سادگی گذشت ،به حرمت رحلت پیغمبر

این روزها خیلی حرفای قشنگی میزنی مثلا: مامانی چراغ خونه ما تویی

مامانی پیشم باشی آرومم

داستانهای باورنکردنی کوسه و ... خیلی تعریف میکنی البته تو خیالات خودت.

اطلاعات عمومی بالایی داری مثلا باکره زمین آشنایی،قاره هارو میشناسی، ترکیب رنگها رو بلدی ، چراغ راهنمایی رانندگی ، پرچم ایران . بلدی نیمرو درست کنی و خیلی چیزهای دیگه که الان عجله دارم وبیشتر نمیتونم نام ببرم .

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 47 مرتبه

سلامی دوباره از همه دوستانم که منتظر مابودند عذر خواهی میکنم .

اولین روزهای پاییز رو به چالو س سفر کردیم البته همراه با خاله فاطمه و خانواده ی عزیزش و عزیز و باباجون.  تو این سفر معراج گلم خیلی اذیت کرد. اولین مسافرتی بود که انقد اذیت میکرد.

البته این عکس برای روز قبل از سفر بود که باکمک آقا معراج یه کاردستی خوشگل درست کردیم.

سد کرج

 

طبیعت به رنگ پاییز

به هیچ کدوم از حلزونها رحم نکردی،همه رو جمع میکردی تو فرغونت و بعد آب و مایع ظرفشویی رو میریختی سرشون....

شما از این قایق خوشت اومد .آقای ماهیگیر مهربون گذاش شما سواربشی

عاشق شن بازی کنار دریا هستی

از وقتی که از شمال اومدیم همش به من وبابایی میگی: شماها مثل دریا هستین ، شماها مثل دریا قشنگین

 

قربون پسر با احساس خودم برم
 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد