معراجمعراج، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني

معراج کچل شده

چند روز پیش تصمیم گرفتیم به خاطر رشد بهتر موهاش معراج رو کچل کنیم. معراج و رنگین کمان قناری یاد گرفته میگه: ای دی(سی دی) ، ...
3 تير 1391

کوچولو موچوله مامانی

پسر عزیزم  پنجمین دندان شما هم در آمد ولی کمی تعجب آوره . دندان آسیاب...  لثه پایین سمت چپ . ولی خیلی اذیت شدی مامانی الهی بمیرم و هرچی دردو بلای شماست بیاد برای من . در ضمن مارو هم کمی اذیت کردی.چندروز پیش اتو داغ بود و انداختی روی پای قشنگت و یه خط 10سانتی سوخت. آخه پسرم خوبه کمی هم آروم باشی خیلی شیطون شدی معراج یادگرفته میگه : آلالو (آلبالو) ، اُدو (اتو) ، اَیراَلی (امیرعلی) ، داغ ، اَاَه(آشغال)     بدون شرح ...
27 خرداد 1391

درباره معراج

امروز 90.11.17 معراج جونه من : 9 ماه و 27 روزه است کلمات مقابل رو تازه یاد گرفته :: ماما ـ ممه ـ به به ـ بده ـ دایی وقتی که از مهمانی میاییم خیلی دلتنگی میکنه اسم یکی از عروسکهاش محراب ، اونو خیلی دوست داره تازگیا خیلی شیطونی میکنه میخواد از همه چیز سردربیاره ، با همه چی کارداره، نمیذاره تلفن یا موبایل دست بگیریم خلاصه اینکه کمی اذیت میکنه مرواریدهای دهنش داره زیاد میشه (دندون خرگوشیهای لثه بالاییش داره درمیاد) ...
27 خرداد 1391

چند روزی که گذشت...

سه شنبه برای ملاقات بابایی رفتیم خونشون که خداروشکر حالش بهتر شده بود.از اونجایی که بابا مجتبی به پسرم قول داده بود، روز چهارشنبه مارو برد پارک مادر عصرانه رو اونجا خوردیم و کلی هم خوشگذرونی کردیم  شب هم رفتیم عروسی اعظم(دختر عمه مامانی) اولش معراج خیلی اذیت کرد ولی بعد آروم شد آخه پسرم اصلا عروسی دوست نداره پنجشنبه خونه باباجون(بابای مامان زینب)موندیم. چون بعداز عروسی همه اونجا جمع بودن ماهم موندیم . بچه ها هم طبق معمول کلی اذیت کردن روز جمعه رفتیم خونه آقاجون (بابای بابا مجتبی)بازم معراج کلی شیطونی کرد،فضولی کرد. ...
27 خرداد 1391

تولدمامان زینب

یکشنبه ظهر مامانی و آقاپسرم و داییها و عزیزو خاله فاطمه رفتیم بیمارستان ملاقات بابایی(بابای مامان زینب)که خداروشکر دکترش گفت فردا مرخصه. تا برگشتیم خونه 8 شب شد . خیلی غافلگیر شدم بابا مجتبی برای مامانی تولد گرفته بود.ازهمینجا از مجتبی جونم تشکر میکنم بعد از چند روز ناراحت کننده سورپرایز خوبی بود. ****همسرعزیزم دوستت دارم ****    همسر خوشگلم پسر نازنینم مرسییییییی ...
22 خرداد 1391

روزمرد و پدر مبارک

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد. و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک   ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریك می گویم.و همچنین پسر عزیزم مجتبی جونم عاشقتم ************** خدای اطلسی ها با تو باشد/پناه بی كسی ها با توباشد/تمام لحظه های خوب یك عمر/به جزء دلواپسی ها با تو باشد.....پدر عزیزم روزت مبارك. مردان عزیزم انشااله همیشه سلامت باشید ...
16 خرداد 1391

باقلوا کوچولو....

معراج جونم یادگرفته ... میگه : حنانه ،  هاپو ، آبه(آب) ، هَم(خوراکی) ، آقایی ، بابایی ، دَدَل(کچل) ، عزیز ، بَبَعی ، عمه ، دادا(داداش) ، آجی ، آتی(آتیش) ، دَ(رفت) ، اٍده(بده) جوجو چی میگه : جیک جیک وقتی میگم محمودمیاد (پسرعموی مامان) میترسه.چون معراج تازگیاخیلی بد غذا میخوره و من هزار ترفند به کارمیبرم که غذاشو بخوره... یه کمی که دستاش یا پاهاش کثیف میشه اصلا طاقت نداره و حتما باید همون لحظه تمیزش کنم .... وقتی میگم فین کن،بینی شو بادست میگیره و ازدهنش صدادر میاره. وقتی میگم عطسه کن میگه : اَچی   ...
16 خرداد 1391