معراجمعراج، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني

عيد ولايت(غدير) مبارك

غدیر ای باده گردان ولایت رسولان الهی مبتلایت ندا آمد ز محراب  سماوات به گوش گوشه گیران خرابات رسولی کز غدیر خم  ننوشد ردای  سبز  بعثت  را   نپوشد تمام  انبیا    ساغر    گرفتند شراب از ساقی  کوثر  گرفتن ...
1 آبان 1392

خرید زمستانی

چند روزی بود که در پی خرید آقای آقا ها  ، آقا معراج  بودیم . که تا حالا به اینجا رسیدیم ... البته هنوز تکمیل نشده ...  وقتی که از خرید میاییم میگه : مانی لباسمو بپوشون ببینم البته موقع پرو خیلی پسر خوبی هستی و با صبر و حوصله لباسها رو میپوشی مبارکت باشه خوشملکم  ایشالا لباس دامادی بپوشی ...
29 مهر 1392

جشنن روز کودک

این ترم روزهای دوشنبه و چهارشنبه  من و معراج با هم میریم دانشگاه ...  حالا و چند روز پیش که داشتیم میرفتیم گفت مامانی بده جزوه تو بگیرم منم دانشجو بشم البته قبلش برنامه ریزی کرده بودیم که به جشنی که برای روز کودک واقع در پارک گلستان بود بریم جای همه خال کلی خوش گذشت و معراج خوش گذرونی کرد اولش یه جایزه خوشگل گرفت که یه کتاب و کمی هم خوراکی  داشت و بعد رفتیم قسمتی که یه مربی  مهربون نشته بود و به بچه ها جونی کمک میکرد که نقاشی بکشن البته با مقوا و کاغذ رنگی و حالا هنر دسته آقا معراج و کمک خانم مربی چقد علا قه نشون دادی گل پسرم بدون شرح و آخر سر هم رفتیم به قسمت نقاشی چهره و شما با خونس...
29 مهر 1392

ماجراهای عید قربان

چهارشنبه  92.07.24 عید قربان بو د و به همین مناسبت ما خونه عزیز بودیم  و انها هم مراسم قربانی داشتن و شما چه کار که نمیکردی... میگفتی : میخوام به آقای قصاب تومت بتونم (کمک کنم) همه اونجا جمع بودیم و آخر شب هم ثنا و ستایش به شما نین جوستو یاد میدادن معراج میگه : مامان کیا رفتن خونه خدا ؟  میگم : من و عزیز میگه : منم رفتما . میگم : کی ؟ میگه : شما خواب بودی ...
29 مهر 1392

یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .

  خدایا قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را به قربانگاه درگاهت عرضه کنم و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما عید سعید قربان مبارک   به مسلخ كشيدن نفس وبه معراج بردن عشق برشمامبارك،اميدوارم روز عیدغمهايتان قربان شاديهايتان گردد. التماس دعا   ...
21 مهر 1392

حرف دل

عاشقانه تو رو دوست دارم ای مهربونترین همسر دنیا   همسر عزیزم ::: همیشه تو را در میان قلبم میفشارم  تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد  از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم   و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را  از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،  عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را  همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ،   همیشه دلم به داشتن تو می‌بالد،  دستانم دستانت را میخواهد  و اینجاست که گلویم ترانه فریاد عشق تو را میخواند ،  دلم تو را میخواهد،  دلم تو را میخواهد به عشقت تکیه کرده ام روزها ،  ن...
21 مهر 1392