روزهای تحصیل مامانی و معراج
معراج عزیزم ، ناز خوشگلم از اونجایی که هنوز اینترنت خونه وصل نشد نمیتونم وبت رو تکمیل کنم. البته صفحات قبل رو هم مامانی تو خونه آماده میکنم و بابایی زحمت آپولود رو میکشه ولی نیمه کاره ... تازگیا تو خونه که هستی خیلی اذیتم میکنی و فصل امتحانات میان ترم منم که هست و اصلا نمیزاری درس بخونم تا میام بشینم و کتابم رو باز کنم همش بهانه میاری بعد از یک ساعت هم که قانع میشی ، کتاب دفترهای خودت رو هم میاری رو به رو من میریزی و میگی : مانی جون منم درس نخونم خانوم معلم دعبا میتونه مگه نه؟ آخه من هم مگه میتونم با این شیرین زبونیهات درس بخونم اونوقتم انقد حرف میزنی و سوال میپرسی که از یکجا نشستن خسته میشم. الهی قربونت برم که میدونی درس و کتاب و ...
نویسنده :
مامانی
10:41











