معراجمعراج، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

وبلاگ شخصي سيد معراج حسيني

نامه یه مامان به پسرش

نامه یه مامان به پسرش پســـرم! پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی ... پســـرم... ...  مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیزدلم! یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه....  زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درشون بیاری... باید برای اینجور وقتها آماده باش...
7 شهريور 1392

معراج در گوشه و کنار دانشگاه

بزرگترین هدیه ایی که میتوان به کسی داد ؛ زمان است ! هنگامیکه برای یک نفر وقت میگذاری ، قسمتی از زندگیت را به او میدهی که دیگر باز پس نمیگیری سلام به همگی... هفته پیش کلاس داشتم و معراج بهانه گرفت که الان و بلان منم بیام دانشگاه. آماده شدیم و دوتایی با هم رفتیم دانشگاه مامان. همه به دانشجوی جدید تتتبریک گفتن، از اون جایی که خیلی شیرین زبونی کردی حراست دانشگاه به شما اجاز...
7 شهريور 1392

قشنگترینم ...

ای عزیزترینم ، نازم ، گلم ، پرپرکم ، گلپرکم خیلی برام عزیزی عاشقتم نازگلی قربونت بشم وقتی که یک لحظه نبینمت یا اینکه صدات نباشه میمیرم خوشگلم  ای بلبل خونه ام... میگی : من کنار محراب خوابیدم و محراب هم کنار النا مگه نه؟ اینجا میگفتی : من کنار محراب و النا خوابیدم آخه خدایا چقد پسر من ناز و خوشگل و با ادبه؟؟؟ با هرکسی که صحبت میکنه،  میگه : شما هر چیزی بهش میدم تشکر میکنه وقتی که غذاشو میخوره دستمو بوس میکنه و میگه: منونم خدایاشکر چند روز پیش با خاله زهرا اینارفته بودیم باغ خاله محدثه اینا شما بچه ها هم تا تونستید آتیش سوزوندید و شیطونی کردین معراج و باران(دختر خاله زهرا (دوست مامانی)) یسنی ...
5 شهريور 1392

ماه رمضان و نیایش های معراج

دیگه حرفی ندارم نمونده برای گفتن عزیز دلم ، ناز خوشگلم ، پرپرکم ، نازپرکم ، قلقلکم قربون نماز خوندنت برم نازگلم به من میگفتی : مانی جون این نماز ماله منه کسی به این دست نزنها .... و میبردی داخل کمدت میزاشتی یه شب سحر با ما بیدار شدی و با تعجب به غذا خوردن ما نگاه میکردی و یه دفعه گفتی : شما همیشه این موقعها شام میخورین؟؟؟؟؟ یه روز برای افطار که عزیز و آقاجون اومدن یه د...
5 شهريور 1392

جمله هاي فراموش نشدني

1ـ چند روز پیش حال پسرم خوب نبود یعنی اینکه گلاب به روتون اسهال استفراغ داشت و لباسهاشو کثیف کرد منم تند تند عوض می کردم و می انداختم تو حمام مریضیش یه طرف گریه اش از اینکه داد میزد و میگفت  : ننداز لباسهامو ننداز کثیف میشن لباسهام کثیف شدن  حمام کثیفه  2 ـ و همون روز بردمش دکتر ولی دکترش نبود و ما هم برگشتیم موقع برگشتن گریه میکرد و میگفت : نریم میخوام آمپول بزنم خوب بشم نریم تو آخه چقد تمیز و حساسی سنجاب کوچولوی مامانی 3 ـ از وقتی که از مشهد اومدیم بعضی وقتها خود به خود داد میزنه : صلوات 4 ـ دوهفته پیش حالم خیلی بد بود و دوروز خوابیده بودم میومد و میرفت و  میگفت : حالت مریضه ؟ نخواب مانی ج...
30 تير 1392

معراج و خاطراتش با قطار

از وقتی که  از سفر برگشتیم (به قول خودش) خونه بازیهاشو میریزه و میگه : میخوام قطارباری درست کنم و با قطار باری برم مشهد یک روز که مشغول کار بودم منو صدا کرد و گفت : مانی جون بیا قطار باری منو نگاه کن...  وای خدای من این پسره منه که به اینجاها فکر میکنه؟ سپاسگزارم خدا جونم ،ممنونم خدای مهربونم که چنین پسری به من هدیه کردی اینم یه نمونه دیگه هرکتاب دعا یا قرآن که میبینی میری تو حس و شروع میکنی به زمزمه کردن ولی شیطنت هات هم کم نیستا ، گفته باشم چند روز پیش برات رنگ انگشتی گرفتم که خیلی خیلی خوشت اومد و کلی ذوق کردی و همون لحظه افتتاحش کردی اونجایی که دست گذاشتی خودت میگفتی : دارم رو...
30 تير 1392

قبل از سفر به مشهد

رفته بودیم خونه عزیز عصمت و عزیز پاهاشو حنا گذاشته بود شما هم الان و بلان منم حنا میخوام بزارم قربون پاحنای خودم برم مادرجونم ... تو قشنگی مثل بارون    ای که بی تو خودمو تکو تنها میبینم یه شب همگی با خانواده بابا مجتبی رفتیم شهر بازی و شما هم با دختر عمه کبری ،نیایش جون کلی خوشگذرونی کردی و وقتی هم که من و عمو محرم و علیرضا سوار رنجر شدیم شما کلی اعتراض کردی و گفتی منم باید سوار شم.... قربون دل و جرأتت برم شیر مَردم... حروف الفبای انگلیسی رو تا جی یاد گرفتی و بعضی از کلمات انگلیسی رو بلدی از جمله (البته به زبان خودت مینویسم) انگی برد : پرنده خشمگین گودنای : شب بخیر مامی : مادر ...
30 تير 1392

زیارت قبول

سلام به همه عزیزانی که وب پسرم رو دنبال میکنند و معذرت میخام که انقد دیر به دیر آپ میشم. و ممنونم از همه کسانی که برام نظر میزارن و لی متاسفانه نمیتونم جواب بدم  ولی به زودی به همتون سر میزنم و جواب نظراتون رو میدم . مرضیه جون مامان تیام جون از قبرس به زودی حتما بهت سر میزنم. سلام گلکم عذر خواهی مرا پذیرا باش ،فقط همینو میتونم بگم... به لطف خداوند و سعادت ما، سومین سفر معراج در سومین سال تولدتش به مشهد مقدس به خوبی و خوشی پایان یافت . 1392.04.14 روز جمعه ساعت 19.20 از راه آهن تهران حرکت کردیم به سمت مشهد مقدس .البته به پیشنهاد آقای پادشاه تصمیم گرفتیم با قطار بریم چون یه مدت همش میگفت : قطار چه جوریه، از کجا میره ،...
30 تير 1392

سفر به مشهد مقدس

آقا معراج در سومين سال تولدش براي سومين بار براي پابوسي آقا امام رضا فردا جمعه 1392/04/14 عازم شهر مشهد مقدس ميشود. ...
13 تير 1392